close
چت روم
فایده ی فلسفه

    • تبلیغات شما در اینجا با قیمت مناسب تبلیغات شما دراینجا با قیمت مناسب
  • موضوعات
    خبرنامه
      براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

    مطالب تصادفی
    پیوندهای روزانه
    تبلیغات شما در اینجا با ماهانه 10000هزار تومان ده هزار تومان


    محل تبليغات شما


    محل تبليغات شما


    محل تبليغات شما


    محل تبليغات شما


    محل تبليغات شما


    آخرین ارسال های انجمن
    درباره : داستان های اموزتده ,
    بازدید : 217 | تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 زمان : 21:41 |

    نتیجه گیری هاش جالبه نه...؟!

    گویند در زمانی نه چندان دور  یه پسر بچه مثبت به ظاهر درسخوان که تا حالا یه GF نداشته (یعنی هیچ 

    دختری نخواسته باهاش دوست بشه) که با سلام و صلوات فراوان برای تحصیل فلسفه به خارج رفته بود بعد از 

    اخذ مدرک لیسانس برای دیدار پدر مادرش به شهرشان برگشت تو خونه خودش طوری گرفته بود که انگار فوق 

    پروفسری گرفته باشه یه شب باباش سر شام پدرش ازش پرسید «پسرم ما بالاخره نفهمیدیم این فلسفه 

    فلسفه که میگی یعنی چی و به چه دردی می خوره» پسر Oskole داستان ما کراواتش را روی سینه جابجا 

    کرد و گفت «پدر جان درک این مسئله برای شما که سواد ندارید سخت است اما من سعی میکنم که با یک 

    مثال فلسفه را برای شما توضیح دهم» بعد پرسید «پدر جان در این سفره چند جوجه است؟»   پدر با تعجب 

    جواب داد «معلومه دو تا» پسر گفت «ولی فلسفه ثابت میکند این جا 3 تا جوجه است» پدر گفت «جل الخالق 

    ! چطوری؟» پسر با اشاره به جوجه ها گفت«این یکی  آن هم دوتا » پدر لبخندی زد گفت «چه قدر جالب پس 

    فلسفه این است تازه باعث صرفه جوی هم می شود » بعد یکی از جوجه هارا به طرف خودش کشید و دیگری 

    را در بشقابی به همسرش داد و سپس به پسرش گفت«خیلی خوب شد این دو تا جوجه سهم ما و سومی 

    رو هم طبق فلسفه خودت سهم تو نوش جانت »


    از این حکایت  نتیجه میگیریم

    1- با فلسفه فلسفه کردن شکم آدم سیر نمیشود

    2- فلسفه بد نیست ولی احترام به پدر و مادر واجب تر است

    3- حتی اگه بالا ترین مقام علمی رو داشتین یعنی فوق پروفوسور بودین هنوزم بچه پدر مادرتونین

    4- ما اصلا قصد توهین به تنها علمی تو دنیا که اگه وجود نداشت اتفاق زیادی نمی افتاد (فلسفه) رو نداشتیم


    برچسب ها : داستان اموزنده , داستان.. , داستان فلسفه , داستان درس , داستان اموزنده ی زیبا ,
    نویسنده : عرفان | نظرات ()

    مطالب مرتبط
    ارسال نظر برای این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    
    اطلاعات
    • آمار کاربران
    • افراد آنلاین : 1
    • اعضای آنلاین : 0
    • تعداد اعضا : 32

    • عضو شوید
    • ارسال کلمه عبور




    • آمار مطالب
      کل مطالب : 245
      کل نظرات : 3

    • آمار بازدید
    • بازدید امروز : 201 نفر
    • باردید دیروز : 277 نفر
    • بازدید هفته : 928 نفر
    • بازدید ماه : 4,617 نفر
    • بازدید سال : 21,404 نفر
    • بازدید کلی : 408,400 نفر
    • ورودی امروز گوگل : 0 نفر
    • ورودی گوگل دیروز : 0 نفر

    درباره سایت

      با سلام خدمت شما بازدید کننده ی محترم لطفا برای حمایت از ما عضو شوید --->
    نظرسنجی
      ايا از اين وبلاگ راضي هستيد ؟





      طرفدار کدام تیم هستید؟{میتوانید چند تا را انتخواب کنید}؟











    کدهای اختصاصی
    آرشیو
    تبلیغات متنی

    Online User